![]() |
![]() |
|
|
دخترم قاشق تو دست راست لطفا. آخه با دست چپ بگیریش ببین غذا میریزه آخه ... مامان دست راست همونیه که باهاش می نویسم نه؟ ... بله دخترم ... میدونی مامان آخه یکتا دست راستش اون یکی دستشه!! با اون یکی دستش نقاشی میکشه!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 11:43 توسط مامان شایلی |
|
|
قبل نوشت: احساس میکنم دامنه و تعداد عزیزانم و اونهایی که برام مهمند گسترده تر شده. این روزها باوجود اینکه زمان خیلی کمی رو میتونم در این دنیای مجازی بگذرونم اما همیشه بدوبدو یه سرکی میزنم و تک تک سراغ تمام عزیزانم رو میگیرم و خوب که از احوال همگی باخبر شدم خیالم راحت میشه. ببینم بچه اون یکی به دنیا اومده یا فسقلی یکی دیگه که مریض بود حالش خوب شده یا اون دوست مهربونی که گرفتاری داشت مشکلش حل شده یا بابای اون عزیزی که بیمار بود رو به بهبودی گذاشته ولی همیشه هم خبرها شیرین نیستند و نگرانی ها پرمعنی میشن. چند هفته ای بود که نگران حال و احوال بابای یه دوست مهربون بودم و متاسفانه دیشب خبردار شدم که پدر دوست قدیمی و مهربو ن همه ما مامان هنا به رحمت خدا رفته اند. دوست خوبم ما رو هم در غم خودت شریک بدون. از خدای بزرگ براتون صبر آرزو میکنیم...
چهارشنبه گذشته بعد از مدتها انتظار کلاس ارزشهای زندگی مربی دوست داشتنی و عزیزمون پرند جون شروع شد. یک سالی میشد که منتظر شروع این کلاس بودیم. این کلاس برای بچه های گروه سنی ۴ تا ۵ سال برگزار میشه و هدف از اون آشنا کردن بچه ها با مفاهیمی از زندگیه که به اون ارزش گفته میشه. قبل از توجه به موضوعات کلاس مهم ترین انگیزه من برای شرکت در این کلاس مادر و کودک فقط و فقط حضور مربی بی نظیر اون پرند رشیدی ملقب به پرند جونه. نحوه رفتار و نگرش پرند به دنیای بچه ها همون چیزیه که این روزها خیلی کمتر دیده میشه و حتی برای مامانها هم بسیار بسیار آموزنده است. اگه یادتون باشه دو سال پیش من و شاینا به کلاس هنر و خلاقیت پرند جون می رفتیم و اعتراف میکنم بعد از گذروندن اون دوره هم نحوه رفتار من با شاینا خیلی تغییر کرد هم شاینا پیشرفتهای چشمگیرش در نقاشی رو مدیون پرند جونه و البته بحران دو سالگی رو هم راحت تر سپری کردیم. شاینا از هفته های قبل منتظر دیدن روی ماه پرند جونش بود. کلاس با معرفی بچه ها به هم آغاز شد. پرند لیست رو میخوند و بچه ها به دوست جدیدشون سلام میکردند... شاینا ش... ... سلام شاینا خوش اومدی ... اولین و مهم ترین ارزش زندگی که بحث اصلی جلسه اول بود "شادی" ه... پرند از بچه ها پرسید میدونین شادی یعنی چی؟ ... وقتی شادیم ... وقتی خوشحالیم ... وقتی میخندیم ... وقتی احساس خوبی داریم ... وقتی راحتیم ... وقتی بازی میکنیم ... جوابهای بچه ها زیبا بودند البته مامانها هم در بحث شرکت میکردند. پرند تمام حرفها رو تایید کرد و ادامه داد مهم اینه که شادی ما باعث آزار کسی نشه. مثلا وقتی داریم بازی میکنیم پاهامونو نکوبیم رو زمین یا جیغ بلند نکشیم مبادا همسایه هامون اذیت شن ما باید شادیمونو به بقیه هم منتقل کنیم مثلا یکی از بچه ها گفت وقتی می رقصیم ... پرند جون اولین حرکت کلاس شادی رو رقصیدن عنوان کرد. با موزیک "شادانم" (ترانه جوانی) که شعرش رو همه بچه ها بلد بودند مامانها و بچه ها شروع به رقصیدن کردند. جالب بود بعضی از مامانها مخصوصا مامانهای آقا کوچولوها میگفتند مدتهاست با پسرشون نرقصیدند و جالب تر اینکه بودند کسانی که اصلا با بچه شون نرقصیده اند. البته برای من و دو تا از مامانها که دختر داشتند این مساله خیلی عجیب بود چون ما معمولا با هم می رقصیم!!! پرند تاکید کرد یکی از بهترین روش های ابراز شادی با هم رقصیدنه این یعنی به اشتراک گذاشتن شادی با بچه ها و با یکدیگر. تاکید کرد روزی حداقل ۵ دقیقه با بچه ها برقصیم و حتما از پدر خانواده هم درخواست کنیم مارو همراهی کنند. دو تا از بچه ها اصلا با رقصیدن موافق نبودند به پیشنهاد پرند جون مامان و بابا با هم برقصند و بچه ها ببینند تا یاد بگیرند!! دور میز نشستیم. پرند بهمون یه آینه داد تا دست به دست بگردونیم. گفت بچه ها چهره تون رو شاد کنین. حالا خودتون رو ببینین وقتی خوشحالین بگین چه شکلی هستین. دنیای پاک و ساده بچه ها زیباست. همه متفق القول معتقد بودند که قشنگند. موهاشون چشمهاشون خنده شون قشنگه. پرند گفت این مهمه که ما چقدر تو آینه زیباییهای خودمون رو ببینیم و آینه رو برای کشف ایرادهامون نخواهیم. بعد به همه مون یه کاغذ داد و ازمون خواست چهره ای رو که در آینه دیدیم بکشیم. مامانها بهانه آوردند ما نقاشی بلد نیستیم خندیدند و جدی نگرفتند اما بچه ها و البته من پرند به بچه ها گفت بچه ها کدوم نقاشی قشنگ تره بدون استثنا همه بچه ها تصویر خودشون که کار دست خودشون هم بود نشون دادند. این یعنی خالص و بی رنگ و ریا بودن روحیه بچه ها. تعارف ندارند اگه از ما می پرسیدند عکس خودمون رو نشون میدادیم حتی اگه مطمئن بودیم از همه زیباتره؟!! پرند یه جعبه آورد. یکی از مهم ترین روشهای پرند جون تقویت قدرت حدس زدن در بچه هاست. حدس بزنین این تو چی داره؟ ... کاغذه ... نه لابد مداده ... شایدم پازله ... تکونش میدیم این وری اون وری بالا و پایین چرخشی ... داره خورد میشه نکنه بیسکوییته ... شاید هم شکلاته ... پرند گفت اسم این جعبه جعبه شادیه. بچه ها دوست دارین تو جعبه ای که شما رو شاد میکنه چی باشه؟ یکی گفت خوراکی ... اون یکی گفت عروسک ... یکی دیگه گفت ماشین و جالب تر اینکه یکی از پسرها گفت کارواش!!! شاینا گفت چیزهای دخترونه قلب قلبی صورتی!! جعبه باز شد. چند تا شکلات و آب نبات و بادکنک و چهره های خندان. تعداد خوراکی ها اندازه همه نبود به همه بچه ها یه شکلات یه آب نبات یه بادکنک و یه شکلک رسید اما برای مامانها به اندازه نبود. پرند گفت این کار عمدیست بچه ها مامانتون رو چطوری تو شادیتون شریک میکنین؟ شاینا که از شکلاتش حتی یه گازهم نداد چون از همونایی بود که خیلی دوست داره ولی آب نباتش رو به من داد. بچه ها هرکدوم بنحوی که خودشون هم ناراحت نشن با مامانشون شریک شدند. یکی مثل شاینا گفت من دوست ندارم از شکلاتم به مامانم بدم و پرند تاکید کرد به بچه هامون یاد بدیم حس کنند و احساسشون رو حتی اگه خوشایند نباشه بیان کنند. بزرگترین مشکل نسل ما همینه حرف نمیزنیم وقتی میگن فلانی تو خودش میریزه انگار شاهکار میکنه. خودداری با خودخوری فرق میکنه... بادکنک هامونو باد کردیم. به پیشنهاد شاینا کوچولو (چون شاینا با توجه به سابقه کلاس قبلی نسبت به بچه های دیگه خیلی خیلی با پرند راحت تر بود. شاینا پرند رو عاشقانه دوست داره) بیاین این بار با بادکنک هامون برقصیم. وای چقدر نشاط آور بود. مفهوم واقعی شادی و بازگشت به دوران کودکی بادکنک بازی با آهنگ... تکلیف شب هم داشتیم. روزی ۵ دقیقه برقصیم. یک جعبه شادی درست کنیم و هر چی که شادمون میکنه توش بریزیم شاینا هنوز تصمیم نگرفته کدوم عروسکش رو بریزه توش! صورت خندان بچه ها رو از اینترنت و مجله ها در بیاریم و به دیوار اتاق بچه ها بزنیم. با بچه ها همراه با خانواده از چیزهایی حرف بزنیم که باعث شادیشون میشه و تبادل نظر کنیم. برای هر هفته مقداری خوراکی به کلاس ببریم تا بچه ها با هم شریک شن... قسمت کردن شادیهامون حسابی چسبید ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 17:35 توسط مامان شایلی |
|
|
چهارشنبه گذشته همراه با همکلاسی های هنرکده بادبادک گردشی علمی به پارک نیاوران داشتیم. موضوع گردش تغییر فصل بود. بچه ها در این گردش یاد گرفتند که در فصل بهار طبیعت چه چهره ای به خود میگیره و با مقایسه گردش زمستانی در پارک جمشیدیه تفاوت زمستان و بهار رو درک کردند. هوای خوب و رگبار پراکنده بارون و به دنبالش آفتاب دل انگیز بهاری روز زیبایی رو برامون درست کرد. موقع برگشتن به مهد هم با شاینا میانه راه از سرویس مهد پیاده شدیم و یه اتوبوس سواری حسابی هم باهم داشتیم تا به خونه برسیم و این تیکه هم حسابی مزه داد چون از خوش شانسیمون اتوبوس ها تو اون موقع روز خلوت بودند...
این دو تا آقا کوچولو دوستان مورد علاقه شاینا در بخش آقایان! هستند. گل پسر سمت راست همون پسر خوش تیپ پست قبلی جناب مانی خان می باشند و گل پسر سمت چپ دوست جدید شاینا بردیا کوچولو که به نظر من و شاینا شباهت زیادی به دوست قدیمی و بهتره بگم اولین دوست شاینا آراز قهرمان داره همین عامل هم باعث شده بردیا جون به جمع دوستان مورد علاقه شاینا بپیونده...
این خانوم کوچولو هم دوست بسیار خوش سر و زبون شاینا یکتا کوچولوست. شیرین زبانی این کوچولو یه چیز دیگه است...
البته دیدن همچین صحنه هایی همراه با صوت بسیار! به دلیل خستگی در پایان یک روز پر هیاهو از شاهدونه اصلا بعید نیست!!!
بیشتر از این خداییش در توانم نبود از بقیه دوستان عزیز شاینا عکس داشته باشم. البته شاینا خانوم خودش راضی به عکس گرفتن نبود... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 0:3 توسط مامان شایلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شاهدونه ناز من شاينا جان
رشد و بالندگي تو در زندگي آنقدر جذاب و شيرين است كه ميخواهم هر لحظه از آن را به خاطر بسپارم. آمدم تا از تو بنويسم. از تو كه مرا شايسته "مادر" بودن كردي. اميد كه لايق اين ناميدن باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
محک گل فروش مترو نی نی فا (کودکان فارسی) کودک شیرین من زایمان شیرین ترین سختی دنیا بیبی تی وی نی نی به به دیکشنری آریانپور روانشناسی کودک نی نی سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|