Lilypie Kids Birthday tickers

یک هفته ایست که شکوفه سبز پوشی داریم که صبحها ساعت شش و نیم بیدار میشه صبحانه شو کامل میخوره و ساعت هفت و بیست دقیقه سه تایی از خونه بیرون میایم  شکوفه سبز پوش رو میرسونیم به باغ شکوفه ها و خودمون راهی محل کار میشیم. ساعت دو و ربع هم مهسا جون میره بهشت شکوفه ها و شکوفه رو برمیداره و میرن خونه تا من ساعت ۶ برسم خونه.

همین برنامه بی کم و کاست. حسابی زندگی با برنامه ریزیی داریم اگه حتی پنج دقیقه دیر و زود بشه با این ترافیک این روزهای تهران کل برنامه ها به هم میریزه. با وجود اینکه مسافت خونه تا مدرسه زیاد نیست اما هنوز نتونستیم ساعت هفت و نیم مدرسه باشیم و شکوفه کلاس اولیمون مثل خیلی های دیگه صبحگاه رو از دست داده ولی به موقع به کلاسش رسیده. واسه همین ازمون دلخوره که نتونسته هنوز مبصر بشه. اما امان از این ترافیک ...

تکالیف ظهر رو سایت مدرسه و ایمیل شاینا فرستاده میشه و چه لذتی داره دخترک بصورت خودکار و اتوماتیک خودش تکالیفش رو به خاطر سپرده و انجام میده. چقدر خوشحالم که هیچ وقت دخالتی تو کارهای پیش دبستانش نمیکردم و بهش اعتماد داشتم و حرفش رو قبول میکردم. نتیجه اش رو الان می بینم مخصوصا وقتی گروه وایبری مامانهای شکوفه بنفش (کلاس شاینا) نالان از شیطنتهای بچه هاشون هستند و هر روز سرگردان که امروز تکلیف چیه چکار باید بکنن چی باید ببرن و چی نباید ببرن ... فقط به نوشته های ایمیلشون اتکا میکنند در حالیکه شاهدونه ما دقیقا کارها و خواسته های مدرسه رو بی کم و کاست بهمون منتقل میکنه و تا قبل از رسیدن من تکالیف رو انجام داده. بهتون تاکید میکنم کمی بچه ها رو آزاد بذارین حرفهاشون رو قبول کنین خوب یاد میگیرن کارهاشون رو مستقل انجام بدن.

و اما خودم ... بعد از یک تابستان بسیار پرکار و پرفکر این پاییز کم خواب مزید بر علت شده که دائم خسته باشم ولی خوشحالم که خستگی فقط جسمانیست و روح خسته ای ندارم. خدارو شکر ...

دخترم کلاس اولی شد. من هم خیلی خوشحالم ولی واسم جالب بود ذوقمرگ نشدم! انگار کمی دارم منطقی میشم. حتی روز اول مهر هم به خاطر شرکت تو یه جلسه نتونستم همراهش باشم و با بابا راهی مدرسه شد و خاطره من به همان جشن شکوفه ها محدود شد. اما همینها از شاینا دختری عاقل و منطقی ساخته که در برابر چشمان متحیر من و بابا شاهین بزرگ شده و خانومی میکنه. استقلالش مهم ترین مزیت این روزهاشه بینهایت شیرین و دلچسبه بی اندازه ... شبها هم قصه جدیدی برای خواب داریم : وقتی شایلی کلاس اول بود! ... قصه روزهای کلاس اولی من و چقدر خوب خاطرات کلاس اولی خودمو یادمه. شبها با دخترم چشمهامونو می بندیم و میریم به سی سال پیش ...

به امید روزی که من ۶۷ ساله باشم و شاینا تو ۳۷ سالگی خاطرات شایلی و شاینای کلاس اولی رو واسه فرزندش تعریف کنه .... چه فکر شیرینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 مهر1393ساعت 15:51  توسط مامان شایلی | 

پنجشنبه شب خاله مانلی رو به خاله آیلی گفت: وای من هوس کله پاچه کردم فردا صبح بریم بگیریم؟ شاینا تا اینو شنید هوراااا منم میام خونه شما منم کله پاچه دوست دارم و اینگونه شد که دخترک همراه خاله ها راهی خونه شون شد به عشق کله پاچه صبح جمعه...

بقیه ماجرا از قول خاله آیلی: شاهدونه نزدیکی های ظهر جمعه از خواب بیدار شد. تا چشمهاشو باز کرد سریع گفت: خاله کله پاچه چی شد؟ خریدین؟ نخوردین که؟!!! .... نه خاله جان مامان نوشین و بابا حسین خوردن رفتن بیرون من و خاله مانی نخوردیم ... واسه بابام چی براش نگه داشتین؟ ... آره عزیزم سهم بابا تو قابلمه است!!! (باباش بهش  گفته بود پس من چی؟! همین!! ) ...

بعد از نوش جان کردن یک زبان کامل و مقداری بناگوش همراه با نان سنگک خواسته از وجود سهم بابا هم مطمئن شه که خاله در قابلمه رو براش باز میکنه و ایشان با صحنه عجیب یک عدد مغز درون قابلمه مواجه میشه!!! وای خاله این که مغز واقعیه!! (شاینا به هیچ وجه از اعضای بدن خوشش نمیاد سر کلاس علوم قسمت اعضای بدن تو آزمایشگاه همیشه چشمهاشو می بنده!!) ... بعد از کمی تامل: اصلا خاله کله پاچه یعنی چی؟!! یعنی کله واقعی؟!!! یعنی ما کله واقعی گوسفند رو باید بخوریم یا ماهیچه شه؟!!! ... خاله هم میگه نه عزیزم کله کدومه همون ماهیچه خوشمزه است که تو دوست داری اسمشو گذاشتن کله پاچه این مغز واسه کار خاله مانلیه قراره ببره کلینیک من اشتباهی قابلمه رو نشونت دادم...

و دخترک همچنان با شنیدن نام کله پاچه ذوقی میکنه که بیا و ببین...

+ نوشته شده در  شنبه 18 مرداد1393ساعت 15:1  توسط مامان شایلی | 

امروز نمیدونم چه حسی منو وا داشت صفحه بلاگفا رو باز کنم و اینجا بنویسم. منم شدم از همون بی معرفتها ولی دلم رضایت به نوشتن نمیداد منم نمی نوشتم درست مثل الان که دلم گفت اینجا رو باز کنم و بنویسم.

حس خوبیه حرف دل رو گوش دادن مخصوصا برای منی که از نسل اونهایی هستم که همیشه میخوان همه راضی باشن حتی اگه دلشون رضایت نده...

بگذریم... من و شاهدونه خوبیم خیلی خوب... دخترم امسال کلاس اولی میشه. چند تا پست ثبت موقت دارم که ثبت موقتشون هم به تاریخ پیوسته. هفت ماهی هست بالاخره برگشتم به همون محیط کاری که دوست داشتم خدارو شکر که بعد اینهمه غیبت هم تونستم کاری مثل کار قبلیم پیدا کنم و هم سریع کنترل کارها رو به دست بگیرم. خدارو شکر...

شاهدونه اما قد کشیده بزرگ شده خانومی شده واسه خودش ۸ تا دندون دائمی داره یه زبون داره دو برابر قدش هر چی بگم کم گفتم از داشته هاش حتی از اخلاق بدقلقش که هنوز هم همونطور خودخواه و خودمحوره در کنار اینکه هنوز همونقدر مهربون و باعاطفه است. خیلی جالبه خودخواهی و مهربانی رو در نهایت کنار هم به موازات داره.

گفتنی زیاد دارم ازش. شاید دوباره بشم همون شایلی قدیمی و بنویسم فقط دوست دارم بنویسم دخترک عجیب ریاضی دوست شده. ذهن فعالش در ریاضیات بی نظیره. اعداد ۶ رقمی رو راحت میخونه و می نویسه من هنوز هم گاهی فرق بین ششصدهزار و یک رو با ششصد و یک هزار نمیدونم!!! ولی اون خوب میدونه!!! تازه اعداد چند رقمی رو با اعداد یک رقمی و به تازگی دو رقمی جمع و تفریق میکنه اونم ذهنی!! خداییش این خصلتش اصلا به من نرفته!!!

اما باز من... این چه موهبتیه مادری که خدا اینهمه عشق رو بی نهایت و بی اندازه تو وجود آدم جا میده. واقعا نمیدونم فقط دریچه قلبم رو بی اختیار باز گذاشتم تا همینطور بیشتر از روزهای قبل عاشقش باشم بی وقفه و بی حد و اندازه...

سعی میکنم باز هم بیام...

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 مرداد1393ساعت 16:45  توسط مامان شایلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاهدونه ناز من شاينا جان
رشد و بالندگي تو در زندگي آنقدر جذاب و شيرين است كه ميخواهم هر لحظه از آن را به خاطر بسپارم. آمدم تا از تو بنويسم. از تو كه مرا شايسته "مادر" بودن كردي. اميد كه لايق اين ناميدن باشم.

پیوندهای روزانه
محک
گل فروش مترو
نی نی فا (کودکان فارسی)
کودک شیرین من
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
بیبی تی وی
نی نی به به
دیکشنری آریانپور
روانشناسی کودک
نی نی سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1393
مرداد 1393
اسفند 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
آرشيو
پیوندها
لیلی و آراز
فرناز و مانی
افشان و مارتیا
هنا و سحرهایش
مهسا و باران
شهرزاد و شرمینه
ریحانه و سپهر
رکسانا و آوین
الهام و غزل
حوریه و شایان و پرنیا
الناز و آرشیدا
رویا و عرفان
الهام و آذین
شیوا و دینا
زهرا و صدرا
ساناز و دانیال
مانا و مانیا
نازنین و آرتین
شبنم و مانی
گلی و غزل
بهاره و امیر و آوا
توتی و عسل
نسیم و آرتین
هاله و ارشیا
منصوره و نورا
پروین و کیاراد
کیاراد کوچولو
عادله و الهه
فلامک و آمی تیدا
مهشید و تارا
آزاده و محمد علی
پانیذ و رادین
مهناز و نیکا
سمیرا و رژین
مامانی و سارا
سارا و تارا
آزاده و فرزان
عاطفه و محمد مهدی
نیلوفر و سامیار
فاطمه و صبا
شیرین و لیلی
لیلی کوچولو
هدی و شاینا
مهتاب و امیر مهدی
شعله و پیام و پویا
مریم و ستایش و امیرعلی
بابا هومن و سپنتا
آرزو و صبا و محیا
آرزو و صبا
ارغوان و سپهر و شیدا
فهیمه و پرهام
پرنیان خانوم کوچولو
پریسا و شاینا
مهناز و آروین
نسرین و باران
نونوش و آوا
مریم و آرین و آرتین
غزاله و امیرعلی
ری را و سنا
راحله و هانا
نازنین و ویانا
حوا و پسرش
سمیرا و سپهر
آشپزخانه شیما جون
سه شاعر ناز کوچولو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان