![]() |
![]() |
|
|
مدتیه از تعریفهای کلاسیمون عقب موندیم. هر دو کلاس ما این هفته وارد ششمین جلسه خودشون میشن. اول از هر چیز باید بگم شاینا خیلی عالی و مثال زدنی از کلاسهاش لذت می بره و تک تک حرفهای مربیاش رو خوب به خاطر میسپره و جالب اینجاست برای افراد آشنای تازه وارد به خونه مثل مامان بزرگها و بابابزرگهاش جزئیات کلاس رو تعریف میکنه و از وقتی که عکس پروانه جون معلم موسیقیشو تو این شماره از مجله شهرزاد دیده این تعریف همراه میشه با نشون دادن اون صفحه از مجله. شاهدونه کوچولوی لجبازی که تو خونه غالبا ورد زبونش نه گفتنه و در حال کشمکش و چالش با هر پدیده ای مثل خواب و غذا و جیش و جیغ نزدن و... تو کلاس تبدیل میشه به یه فرشته ناز و ملوس و کاملا حرف گوش کن که تمام کارها و رقصهاشو بی نقص انجام میده و میشه بهترین کوچولوی کلاس. حالا بیا و به مامانها بقبولون که این شاینا کجا و اون شاینا کجا!!! اینجاست که مامان ضایع میشود!! هرچند وقتی این قیافه مظلوم و خانومشو می بینم درکنار اینکه میخوام قورتش بدم کلی هم انرژی میگیرم واسه وقتهایی که تو خونه کلافه ام اول بریم سراغ کلاس موسیقی... به گفته پروانه جون هدف اصلی از برگزاری این کلاس برای این گروه سنی فقط و فقط آشنایی با ریتم و ضرباهنگه. ما اصلا نمیخوایم و انتظار هم نداریم بچه ها بعد از اتمام این دوره ها بیان واسمون یه ساز بزنن. همینقدر که بتونن همراه با موزیک ریتم بگیرند یا درست شعر و اواز بخونن یا درست قدم بردارند به هدفمون نزدیک شدیم. گوش بچه ها باید به صدای انواع سازها خو بگیره. تو این کلاس حرکات فی البداهه است و بستگی به تمایل بچه ها تو اون ساعت داره. مثلا اگه ببینیم بچه ها اکثرشون اون روز در حال ورجه وورجه هستند ریتم رو تند میکنیم و ازشون میخوایم با موزیک بپرن و بدوند و محکم قدم بردارند. بچه ها تو این کلاس با واژه هایی مثل تند و کند و بلند و کم آشنا میشن. یکی از تمرینهامون ساختن شعرهای ساده است که موضوعات ساده ای مثل پارک رفتن یا خوابیدن داره. تو این قسمت مامانها از بچه ها ایده میگیرند و شعرو میسازند. مثلا روزی که قرار بود بریم پارک پروانه خوند: رفتم به پارک... تاب بازی بود... خیلی خوب بود... و ضمن نواختن ارگ بهش ریتم داد... شاینا ازم خواست بگم: رفتم کلاس... پروانه بود... خیلی خوب بود!! مهم اینه بچه ها ریتم ۱-۲-۳-۴ رو خوب بخونن حالا هرچی میخوان بگن. یکی از مهمترین ارکان یادگیری در بچه ها تکراره. برای همین ضمن اینکه تو هرجلسه بداهه عمل کردن حرف اول رو میزنه ولی بعضی از شعرها مثل ریتمی که پروانه با ارگ میخونه: یه دایره بسازین... زود دایره بسازین... یا آهنگ سلام سلام: سلام به خودم... سلام به تو... سلام به همه... سلام سلام... ۱-۲-۳-۴... و همین آهنگ به زبانهای انگلیسی و ترکی هم خونده میشه و چون یک آهنگ ذاتا افریقاییه پروانه افریقاییش! رو هم واسمون میخونه یا آهنگ خداحافظی که در پایان کلاس خونده میشه... همه اینها هر جلسه تکرار میشن و تقریبا بچه ها با شنیدن هرکدوم از آهنگها میدونن حالا وقت چیه و شعرهاشو هم تقریبا حفظ شده اند. توی هر جلسه بازی هم داریم که هربار یکی از بازیهای سنتی ایرانی رو انجام میدیم و با شعر و آهنگ میخونیمشون. مثل جمجمک برگ خزون یا گرگم و بره میبرم یا خاله بزغاله یا عمو زنجیرباف و اعتراف میکنم این قسمت به مامانها خیلی خیلی بیشتر خوش میگذره چون همه یاد دوران مدرسه می افتیم و بازیهای اون روزها. پروانه جون یه ساک هم داره که توش پره از آلات بسیار ساده موسیقی مثل تمبورین(دایره زنگی) یا مثلث (مثل زنگ مدرسه های قدیمی) و خیلی وسایل دیگه که من اسمشون رو بلد نیستم یا شاید هم اسم ندارند!! هربار بچه ها یکی از این وسایل رو برمیدارند و با صداهای مختلف تولید شده آشنا میشن و هر صدا رو به یه چیزی مثل صدای حیوانات تشبیه میکنند. و پروانه هم هربار یه قصه معمولا از قصه های جنگل تعریف میکنه و هر بچه با ساز خودش میشه یکی از حیوونهای جنگل. اساس برگزاری کلاس موسیقی همینهاست از این رو نمیشه ریز ریز حرکاتی رو که هر جلسه انجام میشه رو اینجا نوشت. ولی تو کلاس خلاقیت و مهارت برنامه ها مشخص ترند. جلسه دوم بچه ها با شفافیت و کدری آشنا شدند. این که از پشت تلق میشه اجسام رو دید ولی رنگی اما از پشت مقوا نمیتونیم ببینیم یا دیده شیم. پرند مربی خلاقیت تاکید میکنه بچه ها رو با واژه های صحیح آشنا کنیم و فکر نکنیم سخته و اونها نمی فهمند. بچه ها فرق بین تلق و مقوا رو خوب درک کردند. جالب اینجاست شاینا بعد از اون کلاس با دیدن ظرفهای غذای پلاستیکیش که نازکند سریع اعلام کرد ظرفهام تلقند؟!! ببین تو نارنجی شدی... بچه ها بعد قیچی به دست گرفتند و خودشون تلقهاشونو قیچی کردند. قیچی کردن یه مهارته و باید بچه ها یاد بگیرند از این وسیله استفاده کنند. بعد از تیکه تیکه کردن تلقهاشون اونها رو رو مقوای سفید و صاف هر جلسه شون چسبوندند و این بار بعد از چسب بازی یاد گرفتند از چسب استفاده صحیحی کرده باشند. جلسه سوم کلاس خلاقیت استفاده از پودرهای رنگی بود. بچه ها با پودرها آشنا شدند و رنگهای اون رو شناختند. در حاشیه باید بگم پودرهای کلاس به هیچ عنوان پودرهای شیمیایی نبودند و بازی کردن باهاشون خطرناک نبود. بعد پودرها رو با آب مخلوط کردند و دوباره مراسم نقاشی و رنگ بازی شروع شد. جلسه چهارم گل بازی داشتیم. یکی از تمرینهایی که برای افزایش مهارت در بچه ها استفاده میشه در کنار رنگ بازی و نقاشی٬ حجم سازیه. بچه ها باید با فضای سه بعدی بیشتر آشنا بشن. و پرند برای این تمرین تاکید کرد حتما بچه ها رو با گل و خاک آشنا کنیم و از بازی با خمیرهای رنگینی که هم دارای مواد شیمیایی هستند هم به دلیل رنگین بودنشون میتونن حس خلاقیت رو از بچه ها سلب کنند٬ پرهیز کنیم. بچه ها مجسمه های گلی خودشون رو بعد از ساختن رنگ کردند. حبوبات مختلف و صدف و گوش ماهی برای تزئین بکار بردند و بعد مجسمه ها رو به خونه آوردیم تا بچه ها بتونن خشک شدن گل رو هم ببینند. یکی از تمرینهای این جلسه آشنایی بچه ها با فضای منفی بود. هر بچه دور دست مامانش رو با گل پوشوند و بعد از اینکه مامان دستش رو برداشت بچه ها فضای خالی ایجاد شده که همون دست مامان بود رو شناسایی کردند. پرند می گفت افرادی که بهشون میگیم خوش سلیقه اند یا طراحان خوبی هستند فضاهای منفی رو هم خوب می بینند و ازشون استفاده میکنند. جلسه پنجم هم که هفته پیش بود و تعطیل رسمی... جلسه ششم هم پس فرداست که حتما میایم و تعریفش میکنیم. تو کلاس خلاقیت هم هر بار بازی داریم و یه قصه. اثرات قصه های پرند رو شاینا اونقدر زیاده که محو تماشا و شنیدن قصه میشه و شب تمام قصه رو واسه باباش تعریف میکنه. یه تاثیر مثبتش این که پرند تو قصه اش گفت: کتی که از حموم میاد بیرون میشینه تا مامانش موهاشو با حوله خشک کنه( پرند مخالف سشوار کشیدن موی بچه هاست)... شاینا کوچولوی ما هم از اون موقع هر وقت از حموم میایم میشینه تا با حوله موهاشو خشک کنم!!!! ای ول به پرند و پروانه... مگه نه؟!!! شما هم دلتون واسه گزارشات مصور شاهدونه ای تنگ شده؟ این شما و اینهم شاهدونه ما در این روزها... میگن یکی از مشوقین اصلی بچه ها در امر هنر نگهداری و ارزش نهادن به آثار هنری اونهاست. در این راستا این دو تابلوهای جدید خونه ما هستند که روی یکی از دیوارهای هال نصب شدند. قبل از نصب اونها رو درکنار خلاق هنرمندشون ببینید... شاینا در پارک نیاوران... بهترین راه برای رهایی از دست زدنهای مداوم شاینا به لوازم آرایش مامان اینه که مامانی آزادی مطلق صادر کنه و یه دلقک کوچولو بسازه البته با همین لوازم ساده آرایشی... پنجشنبه قرار بود با این دوست خوشگلمون بریم ددر ولی هوای خاک آلود و آلوده تهران باعث شد پذیرای غزل کوچولو و الهام جون تو خونه خودمون باشیم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 خرداد1389ساعت 15:54 توسط مامان شایلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شاهدونه ناز من شاينا جان
رشد و بالندگي تو در زندگي آنقدر جذاب و شيرين است كه ميخواهم هر لحظه از آن را به خاطر بسپارم. آمدم تا از تو بنويسم. از تو كه مرا شايسته "مادر" بودن كردي. اميد كه لايق اين ناميدن باشم. |
| پیوندهای روزانه |
|
محک گل فروش مترو نی نی فا (کودکان فارسی) کودک شیرین من زایمان شیرین ترین سختی دنیا بیبی تی وی نی نی به به دیکشنری آریانپور روانشناسی کودک نی نی سایت آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|