تبليغاتX
شاهدونه كوچولوي ما - 18 ماهگی پرماجرا ...
Lilypie 2nd Birthday Ticker

یک و نیم سالگی شاهدونه ما در هیاهوی ایران گم شد. نه تنها این مناسبت بلکه تمام جریانات زندگی و فکری و مناسبتی و برنامه ریزیهای همه ما تحت الشعاع وقایع اخیر قرار گرفت. مثل روز مادر که امسال خیلی کمرنگ تر از سالهای پیش بود. ۲۳ خرداد علاوه بر ۱۸ ماهگی شاینا خانوم بابابزرگ مهربون شاینا کوچولو (بابا حسین) هم شصت ساله شد و ما واسه این روز ویژه کلی برنامه داشتیم که خوب اونهم در حاشیه قرار گرفت.

 هجدهمین ماه زندگی دخترک ما به نظر خیلی طولانی شده. حس میکنم روزها نمیگذرند یا روزهای قبل از هجده ماهگی مال خیلی سال پیشن! هر چه که هست دختر کوچولوی ما در آستانه ۱۹ ماهگی به معنای واقعی یه انسان باهوش و کاملا فهمیده شده. رشد ذهنی و جسمیش تو این مدت خیلی محسوسه. کاملا متوجه حرفها میشه و اگه دلش بخواد به خواسته های ما تن میده و درخواستهای مارو اجرا میکنه. جملات امری رو کامل متوجه میشه و باز اگه دلش بخواد انجام میده اما اگه دلش نخواد به نحو فوق العاده ماهرانه خودشو میزنه به اون راه!!. البته هنوز تو تفهیم خواسته های خودش به ما کمی مشکل داره که اونهم به دلیل اینه که شاهدونه ما همچنان همراهی قابل توجهی تو صحبت کردن نمیکنه. گاهی اوقات حس میکنم تنبلی میکنه یا تبحر قابل ملاحظه ای تو فهموندن بدون حرف زدن داره که دیگه بی خیال حرف زدن شده!! یا شاید هم ما خیلی خوب متوجه خواسته هاش بدون حرف زدن میشیم!! ولی خیلی بهش فشار نمیاریم و وادار به سخن گفتن نمیکنیم. من معتقدم رشد بچه ها مرحله مرحله است که هر بار یه مرحله تو یه مقطع زمانی خاص فعاله. شاینا  فعالیتهای جسمیش پیشرفت قابل ملاحظه ای داره. تازگی پریدن یاد گرفته یعنی میتونه همزمان دو پاشو واسه مدت کوتاهی بالا ببره و تقریبا بپره یا اینکه براحتی رو سرپنجه پاهاش راه بره. بالا رفتن از میز و مبل و در و دیوار که کاملا طبیعیه و همچنان ادامه داره حالا اگه رشد قسمت تکلم کمی داره تنبلی میکنه هنوز دیر نیست. هرچند گاها مارو با گفتن لغات خاص یا اسامی افرادی که دوست داره متعجب میکنه. جملات کوتاهی مثل بریم- بیا- بله- نیست- رفت- البته با لهجه کودکانه خوشمزه رو درست و یه جا بیان میکنه ولی انگاری من کمی توقع زیادی دارم چون خودم تو یک سالگی عین بلبل حرف میزدم و این انتظارو از دخترم هم دارم هرچند بهمون ثابت شده این حرف نزدن فقط به دلیل نتونستن نیست کمی لجبازی و نخواستن هم چاشنیش شده.

دخترک ما یه شیطونک هایپراکتیو واقعی شده. همه دور و بریها معتقدند کارهاش پسرونه است. درسته خیلی خسته میشم ولی دیدن اینهمه انرژی و شور و میل به بازی و شیطتنت بسیار لذت بخشه. چشمهای سیاهش همیشه برق میزنه منو یاد کارتونها میندازه که شیطون کوچولوها چشمهاشون برق میزد.

هفته گذشته میزبان خاله های مهربون بودیم و کی از همه بیشتر خوش خوشانش بود؟ خوب معلومه شاینا قلقلی!! آآ (آیلی) و مانی - مانایی! - ماینامی!! ـ مانیایی!! - مایناما!! - مانیمی! - ... (مانلی) ورد زبون شاینا شده بود. خاله آیلی که اسمش راحت بود چون آآ اسمیه که من از بچگی رو آیلی گذاشتم و همچنان آیلی رو آآ صدا میزنیم ولی خاله مانلی اسمش سخت بود. شاینا فقط میدونست اولش "ما" داره ولی مامان نیست! خاله مانی به اسامی بالا و مواردی مشابه نامیده میشد و روز آخر دیگه تبدیل به مانی شد که شبیه اسم واقعیش شده بود!! طفلک من اونقدر به خاله هاش عادت کرده بود که امروز بعد از یک روز از برگشتن اونها گل سر خاله مانی رو دید و برداشت و مانی مانی گویان به در اشاره میکرد و ازم میخواست ببرمش بیرون پیش خاله... دلم خیلی واسه کوچولوی دور از خونواده مون سوخت این بود که تصمیم گرفتیم مثل اکثر غروبهای جمعه که خسته و دلگیر میشیم بریم خونه دایی رضا (دایی بابا شاهین). چون هم اونها ما رو خیلی دوست دارن هم ما حس میکنیم مثل خونواده خودمونن که پیشمون نیستن و از همه مهمتر شاینا شدیدا به خونه اونها علاقمنده. عاشق پسرداییها مخصوصا عمو هومنه و کلی هم با عمو توماج و عمو حامد بازی میکنه و شخص شدیدا دوست داشتنیش آرمان کوچولوی ۱۰ ساله نوه دایی رضاست که امشب شاینا بلند بلند داد میزد آمان! و باهاش بازی میکرد. آهای نی نی هایی که عمو و خاله و عمه و داییتون پیشتونن قدر حضورشونو بدونین...

شاهدونه پسرگونه! ما در کنار وروجک بازیها به امور قر و قمبیلی دخترونه هم تمایل زیادی داره!! شاینا از زمان نوزادی وقتی من واسه بیرون رفتن در حال آماده شدن میشدم زل میزد و بهم نگاه و کارهامو تعقیب  میکرد. حالا خوبه مامان شاینا خانوم همچین خیلی قرتی هم نیستا که دائم جلو آینه باشه ولی از شما چه پنهون الان از من بهتر تک تک لوازم آرایشو میشناسه... از من بهتر رژ گونه میزنه!! فر مژه رو میبره طرف چشمهاش!! عطرو برمیداره میذاره رو گردنش و میگه تخا تخا!! مثلا صدای عطره!! سشوارو با یه دستش میگیره و با دست دیگه اش برس گرد برمیداره و موهاشو سشوار میکشه جالب اینجاست که برس معمولی رو به جای برس گرد اشتباهی انتخاب نمیکنه. موچینو می بره سمت ابروهاش اونهم زیر ابرو!! اگه دستش به مداد آرایش برسه محاله باهاش نقاشی بکشه بلافاصله میره جلو آینه و می بره سمت لبهاش! سوهان ناخن رو به طرف ناخنهای دستش میبره یه کم رو ناخنش میچرخونه بعد ناخنش رو میماله رو پاهاش درست مثل من که نوک ناخنم رو با گوشه شلوارم تمیز میکنم!! این وسایل همیشه در دسترسش نیستند ولی لاک هنوز هم قابل دسترسه. با وجود اینکه در لاک رو براش باز نمیکنم ولی در بسته لاک رو هم رو ناخنهاش میکشه و بعد شروع میکنه به فوت کردن! تازه من و بابا هم باید فوت کنیم حتی چند روز بعد هم که نگاهش به ناخنی که قبلا لاک داشته میفته همه باید اونو فوت کنن! رل و اسپری زیر بغل رو با عطر عوضی نمیگیره عطر سمت گردن و اینها رو سمت زیر بغلش می بره و باز میگه تخا تخا!! کرم ها رو به هر نحوی که شده باز میکنه و میماله رو دست و پاهاش اگه درشون پیچی نباشه که راحت باز میشه ولی اگه پیچی باشه یه کم خودش باز میکنه بقیه شو من باید کمکش کنم... خلاصه ما موندیم با این دختر قرتی چه کنیم...

از علاقه شدیدش به کارتون دیدن کاسته شده اما هنوز هم بیبی تی وی و توپولوها رو دوست داره ولی تقریبا نسبت به تلویزیون بی توجه شده.هنوز شخصیت محبوبش دی دی (دراکو) رو خیلی دوست داره... تو این مدت که کانالهای تلویزیونی خبری رو میگرفتم شاینا دیگه بهونه کارتون و به قول خودش بیبی رو نمیگرفت. اما همچنان عاشق موسیقیه. تازگی میتونه آوا و موزیک رو هم تقلید کنه و با همون زبون شاینایی با یه آهنگ خاص شعر بخونه. مثلا وقتی با لحن خاصی بهش میگن " ای بی سی" دقیقا با همون لحن میگه "بی دی بی"!! یا تک تک شعرهای انگلیسیشو با آهنگ خودشون به زبون شاینایی میخونه. غالبا چند حرف اول یا حتی چند کلمه ساده اول شعر رو میگه بقیه تبدیل به زبون شاینایی میشه ولی مهم اینه که موزیک و نت گم نمیشه.

خانوم کوچولو عاشق ماشین گردی و ددر از نوع ماشین سواری شده. رو صندلی ماشین بدون هیچ بهونه ای میشینه و علاوه بر اینکه با دگمه های صندلیش موزیک میزنه و گوش میده دستور موسیقی دلخواهش رو هم به راننده مربوطه صادر میکنه. اگه تو ماشین بابا شاهین باشیم که چون تو بغل من میشینه خودش دست منو میگیره میبره سمت دستگاه و امر به پخش موزیک دلخواه میکنه و اگه تو ماشین مامانی باشه و رو صندلیش با تموم شدن موزیک خاص از همونجا داد میزه و اعلام میکنه دوباره!

همچنان با کتابهای مامان دوزش!! بیشتر از بقیه حال میکنه. ضمنا یواش یواش با جناب می می نی هم رفیق شده. به قول خودش نی می نی! چند روزی هم هست که دائم میره سراغ کتابهای تقویت هوش دوره نوزادی!! احتمالا میخواد درسهای پارسال رو مرور کنه!!

کم کم به عروسک بازی علاقه نشون میده هرچند هنوز ماشین بازی رو بیشتر می پسنده. امروز لباسهای عروسکش رو درآورده بود و به من نشون میداد میزد رو دستش و مرتب میگفت نوچ نوچ!! کارهای بد و نادرست رو خوب میشناسه البته قرار نیست انجام نده فقط میشناسه و انجام میده و بلافاصله میزنه رو دستش و نوچ نوچ کنان بهمون اعلام میکنه دوباره چه شاهکاری کرده... مثلا هرچی رو زمین بریزه نوچ نوچه حتی پریروز که با خاله هاش رفته بوده آرایشگاه وقتی موهای خاله مانلی قیچی شده و رو زمین ریخته شده بوده بلافاصله به خاله آیلی رو دست زنان گفته نوچ نوچ!!! و موهای رو زمینو نشون داده!!

شاهدونه کوچولوی ما در نیمه راه هجدهمین ماه زندگیش همون واکسن سخته رو که کلی هم بابتش نگران بودیم زد. تو اکثر وبلاگها از سختی این واکسن خونده بودم. ولی خوشبختانه شاینا جوجه خیلی اذیت نشد. البته ما هنوز هم همون قطره جادویی تایلنول رو در اختیار داریم. شبش حدودا یک ساعت تبش خیلی بالا رفت که حتی با تایلنول هم کنترل نمیشد ولی مواقع دیگه از تب بالا خبری نبود. وروجک هایپراکتیو ما با درد پاش هم کنار اومده بود. چند ساعت اول که متوجه نبود بعد کمی خوابید و وقتی از خواب بیدار شد انگار تازه درد پاش شروع شده بود. فکر کرد خورده زمین سریع پاهاشو به من نشون داد که ببوسم بعدشم باید با هم زمینو میزدیم که پاهاشو درد آورده!! بعد هم دیگه تموم!! نه آخی و نه اوخی و نه نشستنی و نه بلند نشدنی... البته دیگه نمی دوید و کمی آروم تر راه میرفت چون شاینا به جای راه رفتن تقریبا میدوه و تو اون دو روز کمتر از مبل و میز بالا میرفت و موقع نشستن هم اول کمی فکر میکرد و بعد با یه "عیی" (علی) بلند محکم خودشو پرت میکرد رو زمین تا بشینه!!

امشب بعد مدتها از خواب سنگین شاینا خانوم بهره بردیم و زیاده گویی کردیم. دختر بلا زیاد خوشش نمیاد مامانش پای کامپیوتر بشینه و من هم دوست ندارم منو دائم پشت میز ببینه. البته با هم وبلاگهاتون رو میخونیم ولی نمیدونم چرا اصلا دوست نداره من چیزی تایپ کنم. تا دستم میره سمت کی بورد معترض میشه واسه همین شدم یه دوست وبلاگی بی معرفت البته ظاهرا بی معرفت چون به تک تکتون سر زدم ولی ردپایی از اومدن به جا نذاشتم. سعی میکنم زودی بیام و رد پا بذارم! خواستم بدونین همیشه به یادتون هستم...

وابستگیش به من خیلی بیشتر از قبل شده... شبها تقریبا تا زمانی که من نرم بخوابم خوابش سنگین نمیشه اصلا کلا شاینا خیلی سبک میخوابه و تو خواب چندین بار تا صبح منو حاضر غایب میکنه. چند شب خواستم تو اتاق خودمون بخوابم و شاینا یواش یواش عادت کنه جدا از من بخوابه ولی تا خود صبح در حال قدم زدن و رفت و آمد بین دو اتاق بودم. بیدار نمیشه ولی با یه نق کوچولو منو صدا میزنه که اگه ببینه کنارشم پستونکشو ازم میگیره یا پیش پیشی میگم و دوباره میخوابه ولی وای به روزی که کنارش نباشم نق نق تبدیل به گریه و جیغ میشه. بارها که کنارش خودمو به خواب زدم دیدم گاهی آماده میشه واسه نق زدن که تا چشمش به من میفته سریع برمیگرده به حالت خواب!! واسه همین من تقریبا هیچ زمانی رو متعلق به خودم ندارم هم وقتی شاینا خوابه هم موقع بیداریش...

این ماجراهای ۱۸ ماهگی هم هنوز ادامه داره... فعلا چند تا شاینای مصور ببینین تا بریم سراغ بقیه...

پروانه آی پروانه... دختر من پروانه... شاینا با این لحن و آوا عین یه پروانه خوشگل با این بالهای زیبا دستهاشو هم بالا و پایین میبره...

پیکاسوی کوچولوی ما...

خلوتگاهی برای شیطنت...

علاوه بر قابلمه و کفگیر و ملاقه این اسباب بازیهای خوشبو!! هم اضافه شدند!

ما بالاخره رفتیم استیک خوردیم... دخترمون هم ثابت کرد خیلی بزرگ شده و خانوم...

عرض نکردم خدمتتون؟ ملاحظه بفرمایید...

و حالا بقیه ماجرا...

هفته گذشته به مناسبت ورود یه دوست خوب و عزیز یه قرار وبلاگی هم رفتیم... ارشیا جوجو و هاله جون اومده بودن تهران و با کلی از دوستهای وبلاگی دیده و ندیده مون تو بوف جام جم دور هم جمع شدیم. ضمنا تولد پرهام جون هم بود که مامانی مهربونش با پذیراییشون ما رو بیشتر شرمنده کردند که بی خبر بودیم و دست خالی... پرهام جون تولدت مبارک ایشالا سالیان سال خوش و خرم و خندون باشی...

ولی دخترک ما خواب آلو بود و یه جورایی عصبانی... از تو بغل من جم نخورد حتی حاضر نبود بره سراغ خاله هاش... از اون روزا بود ها!! واسه همین مجبور شدیم زود برگردیم البته اضافه کنم آخرش دخترک از اون جیغهای بنفشش هم واسه اعتراض کشید و به خاله های وبلاگیش نشون داد مامانش الکی نمیگه جیغ بنفش!! حتی نتونستم درست و حسابی دوستها رو ببینم یا اقلا ازشون خداحافظی کنم...

دست خاله آیلی درد نکنه که این عکسها رو واسمون گرفت... البته همه بچه ها تو عکسهای ما نیستند... شاینا خانوم هم تو اوج بدخلقی اجازه چند تا عکس صادر فرمودند!!...

در حال کمک به پرهام واسه فوت کردن شمعها!!!

نوش جون...

هنوز ده روز به پایان ۱۸ ماهگی مونده... عجب ماهی بود... به زودی برمیگردیم با یک سوم انتهایی این ماه پرماجرا...

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 1:21  توسط مامان شایلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شاهدونه ناز من شاينا جان
رشد و بالندگي تو در زندگي آنقدر جذاب و شيرين است كه ميخواهم هر لحظه از آن را به خاطر بسپارم. آمدم تا از تو بنويسم. از تو كه مرا شايسته "مادر" بودن كردي. اميد كه لايق اين ناميدن باشم.

پیوندهای روزانه
کودک شیرین من
حرفهای ناگفته مادران
زایمان شیرین ترین سختی دنیا
بیبی تی وی
نی نی به به
تغذیه تکمیلی
دیکشنری آریانپور
روانشناسی کودک
نی نی سایت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
آراز كوچولو و مامان لیلی
ماني كوچولو و مامان فرناز
مارتيا كوچولو و مامان افشان
سارا کوچولو و مامان هنا
باران كوچولو و مامان مهسا
شرمينه كوچولو و مامان شهرزاد
سپهر كوچولو و مامان ریحانه
آوین کوچولو و مامان رکسانا
غزل كوچولو و مامان الهام
سام کوچولو و مامانی
شایان کوچولو و مامان حوریه
شایلی کوچولو و بابا هومن
عرفان کوچولو و مامان رویا
آذین کوچولو و مامان الهام
دینا کوچولو و مامان شیوا
صدرا کوچولو و مامان زهرا
دانیال کوچولو و مامان ساناز
مانا کوچولو و مانیا کوچولو
ساینا کوچولو و مامان افسون
مانی کوچولو و مامان شبنم
غزل کوچولو و مامان گلی
امیر کوچولو و مامان بهاره
آراد کوچولو و مامان لیلا
عسل کوچولو و مامان توتی
آرتین کوچولو و مامان نسیم
ارشیا کوچولو و مامان هاله
نورا کوچولو و مامان منصوره
شاینا کوچولو و مامان سمیرا
کیاراد کوچولو و مامان پروین
کیاراد کوچولو
الهه کوچولو و مامان عادله
طاها کوچولو و مامان آرزو
تارا کوچولو و مامان مهشید
محمدعلی کوچولو و مامان آزاده
رادین کوچولو و مامان پانیذ
سارا کوچولو و مامان
نیکا کوچولو و مامان مهناز
رژین کوچولو و مامان سمیرا
آریان کوچولو و مامان نازنین
شاینا کوچولو و مایا کوچولو
تارا کوچولو و مامان سارا
فرزان کوچولو و مامان آزاده
سطرهای زندگی شیرین جون
ری رای عزیز
آشپزخانه شیما جون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان